
این وبلاگ از دی ماه 1390 تا مرداد 1396 ذر زمینه های سیاسی، خبری،تحلیلی مذهبی،سرگرمی و....فعال بوده و بعداز مرداد 96 به سایت ارتقا داده شد و آدرس جدید http://dehnavi1341.ir/ می باشد[email protected] بخوانید...
ادامه مطلب
روزی یک کشتی در دریا اسیر طوفان شد، از تمامی مسافران فقط دو نفر ماندند که به سختی خود را به جزیرهای رساندند. یکی از آنها فردی باایمان و دیگری بیایمان بود.یک روز بعد از دعاهای زیاد- توسط فرد باایمان- از کنار دریا به طرف کلبه آمدند، ناگهان دیدند که کلبه شان آتش گرفته. مرد بیایمان گفت: لعنت به این شانس که این همه نتیجه دعاهای توست!مرد با ایمان گفت: «حتماً این هم حکمتی دارد نباید نگران باشیم، زیرا خداوند ما را مینگرد!»فردای آن روز یک کشتی به جزیره آمد و آنها را نجات داد.ناخدای کشتی گفت: «دیروز ما دو...
ادامه مطلب
شبی از شبها، شاگردی در حال تضرع و گریه و زاری به درگاه خدا بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره میکرد.استاد پرسید: برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری میکنی؟شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم و برخورداری از لطف خداوند!استاد گفت: سوالی میپرسم پاسخ ده؟xa0شاگرد گفت: با کمال میل، استاد.xa0xa0xa0xa0 xa0 ...
ادامه مطلب
عارفی در زیر درختی در حال استراحت بود،xa0 مردی از آنجا رد می شد، وقتی عارف را در حال استراحتxa0xa0دید، به سوی او رفت وفریادی بر سرش کشید وگفت : تو دیگر چه جور کافری هستی؟xa0xa0xa0xa0 عارف گفت: چرا دشنام ونسبت ناروا به من می دهی، مگر من جز استراحت چه می کنم و چه خطایی از من سرزده که چنین بامن برخورد می نمایی؟!مرد گفت: تو با گستاخی تمام پاهایت را به سمت مکه وقبله و خانه خدا دراز کرده ای و به همین دلیل داری به خداوند توهین می نمایی...!مرد دانشمند نفس راحتی کشیده و مجددا زیردرخت دراز کشید وآرام گفت:...
ادامه مطلب