کنگاور فر

متن مرتبط با «خدا حالم خرابه» در سایت کنگاور فر نوشته شده است

دریای آروم، ناخدای قهرمان نمیu200cسازه

  • نیلوبلاگ

    کد : 950915xa0 ___xa0 951007xa0 _____xa0...

    ادامه مطلب
  • حکایت گنجشک و خدا

  • نیلوبلاگ

    روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت :می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت ...

    ادامه مطلب
  • خدا بيامرز گل آقا براي مرحوم حبيبي عينك تجويز كرده بود !!!

  • خدایا شکر برای ....

  • نیلوبلاگ

    ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که در سطل زبالهاش دنبال چیزی میگردد. گفت، خدا رو شکر فقیر نیستم.مرد فقیر اطرافش را نگاه کرد و دیوانهای با رفتار جنونآمیز در خیابان دید و گفت، خدا رو شکر دیوانه نیستم.آن دیوانه در خیابان آمبولانسی دید که بیماری را حمل میکرد گفت، خدا رو شکر ...

    ادامه مطلب
  • نامه ای به خدا

  • نیلوبلاگ

    ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻧﻈﺮﻋﻠﯽ ﻃﺎﻟﻘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺷﺎﻩ ﻃﻠﺒﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﯼ ﻣﺮﻭﯼ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺁﺩﻡ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﺑﻮﺩ. ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮ ﺣﺠﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻃﻠﺒﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻮﯼ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻧﻈﺮﻋﻠﯽ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺶ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ. ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺯﻩ ﯼ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ “ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ” ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﻣﻀﻤﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ که بدست ناصرالدین شاه رسیده بود در ادامه بخوانید. xa0 ...

    ادامه مطلب
  • دلت را به روزگار مسپار،به خدا بسپار

  • خدا در حال مراقبت از توست

  • امید معجزه می کند، امیدت به خدا باشد

  • نیلوبلاگ

    روزی یک کشتی در دریا اسیر طوفان شد، از تمامی مسافران فقط دو نفر ماندند که به سختی خود را به جزیرهای رساندند. یکی از آنها فردی باایمان و دیگری بیایمان بود.یک روز بعد از دعاهای زیاد- توسط فرد باایمان- از کنار دریا به طرف کلبه آمدند، ناگهان دیدند که کلبه شان آتش گرفته. مرد بیایمان گفت: لعنت به این شانس که این همه نتیجه دعاهای توست!مرد با ایمان گفت: «حتماً این هم حکمتی دارد نباید نگران باشیم، زیرا خداوند ما را مینگرد!»فردای آن روز یک کشتی به جزیره آمد و آنها را نجات داد.ناخدای کشتی گفت: «دیروز ما دو...

    ادامه مطلب
  • اگر خدا نخواهد برگ از درخت نخواهد افتاد. چه برسد به خود درخت...

  • شعر/ توکل بر خدایت کن کفایت می کند حتما

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0 توکل برxa0 خدایتxa0 کنxa0xa0xa0xa0 کفایت می کند حتماً xa0اگر خالص شوی با اوxa0xa0xa0xa0xa0 صدایت می کندحتماً xa0 ...

    ادامه مطلب
  • برای خداوند مانند مرغي باشيم كه تخم او طلا باشد

  • نیلوبلاگ

    شبی از شبها، شاگردی در حال تضرع و گریه و زاری به درگاه خدا بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره میکرد.استاد پرسید: برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری میکنی؟شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم و برخورداری از لطف خداوند!استاد گفت: سوالی میپرسم پاسخ ده؟xa0شاگرد گفت: با کمال میل، استاد.xa0xa0xa0xa0 xa0 ...

    ادامه مطلب
  • سؤال كودك از خداوند

  • نیلوبلاگ

    کودکی از خدا پرسید تو چه می خوری؟ چه می پوشی؟ کجا ساکنی؟ و خدا آرام بر دل کودک زمزمه کرد...... غصه بندگانم را می خورم ، عیب بندگانم را می پوشانم ، و در قلب شکسته آنان ساکنم xa0 ...

    ادامه مطلب
  • مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد

  • نیلوبلاگ

    پسری با اخلاق و نیک سیرت اماxa0فقیر به خواستگاری دختری می رود پدر دختر گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمی دهم. پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر می رود و پدر دختر با ازدواج موافقت می کند و در مورد اخلاق پسر می گوید: انشاءالله خدا او را هدایت می کند. دختر گفت:پدرجان : مگر خدایی که هدایت می کند با خدایی که روزی می دهد فرق دارد؟ xa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • اگر می توانی مرا به طرفی بچرخان که خداوند در آن جا نباشد

  • نیلوبلاگ

    عارفی در زیر درختی در حال استراحت بود،xa0 مردی از آنجا رد می شد، وقتی عارف را در حال استراحتxa0xa0دید، به سوی او رفت وفریادی بر سرش کشید وگفت : تو دیگر چه جور کافری هستی؟xa0xa0xa0xa0 عارف گفت: چرا دشنام ونسبت ناروا به من می دهی، مگر من جز استراحت چه می کنم و چه خطایی از من سرزده که چنین بامن برخورد می نمایی؟!مرد گفت: تو با گستاخی تمام پاهایت را به سمت مکه وقبله و خانه خدا دراز کرده ای و به همین دلیل داری به خداوند توهین می نمایی...!مرد دانشمند نفس راحتی کشیده و مجددا زیردرخت دراز کشید وآرام گفت:...

    ادامه مطلب
  • داستانک/خداوند بر همه طوفانهای زندگیمان توانا و چیره است

  • نیلوبلاگ

    روزی از روزها زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند. کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد و موج های هولناکی به راه انداخت و کشتی پر از آب میشد و ترس همگان را فراگرفت و ملوان نیز می فهمید که همه در خطرند و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد. xa0 ...

    ادامه مطلب