حضرت عيسی (روح الله) (ع) در سفری سه قرص نان به رفيق خود سپرد و او يكی از آن سه قرص را خورد، در وقت بازخواست گفت: زياده از اين دو قرص نبوده است. حضرت با دعا كوری را شفا داد و گاو مرده ای را زنده كرد و فرمود: به حق آن خدايی كه چنين آيتی ارائه كرد، راست بگو آن قرص ديگر چه شد؟ گفت خبر ندارم. پس آن حضرت به خرابه ای رسيدند، سه خشت طلا آنجا ديدند، حضرت فرمود« از اين سه خشت يكی از آن تو و يكی از آن من و ديگری برای آنكه قرص نان را خورده است. رفيق گفت: من آن را خورده ام حضرت آن سه خشت طلا را به وی داد و از او جدا شد.
کنگاور فر...
ما را در سایت کنگاور فر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 157
تاريخ: دوشنبه
10 آبان
1395 ساعت: 2:18