داستان قحطی و شاد بودن غلام

خرید بک لینک

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟
جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

کنگاور فر...

ما را در سایت کنگاور فر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 191 تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 2:32

صفحه بندی