در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم میفروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود میکردند.
فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج میبرد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد...
به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:قیمت جهنم چقدره؟
کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه
مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.
کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.
مرد به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست
بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمیدهم...!
آن مرد مارتین لوتر بود.
کد : 9404023

کنگاور فر...
ما را در سایت کنگاور فر دنبال میکنید
برچسب: داستان جالب,داستان جالب س,داستان جالب واقعی,داستان جالب کوتاه,داستان جالب عاشقانه,داستان جالب از دانشمندان,داستان جالب و خنده دار,داستان جالب و کوتاه,داستان جالب و اموزنده,داستان جالب و خواندنی,
نویسنده:
بازدید: 203
تاريخ: چهارشنبه
19 آبان
1395 ساعت: 18:15