خاطره ای از نيل آرمسترانگ

خرید بک لینک

در خاطرات نيل آرمسترانگ نوشته بود: من آدم حساسی نيستم،وقتی خانۀ والدينم را ترك كردم گريه نكردم،وقتی در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم،و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم،اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت.با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم،از ان فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود،ما بوديم و یک خانه ی گرد آبی،با خود گفتم انسانها برای چه می جنگند؟
دستم را به سمت زمین گرفتم و تمام دارایی ام و کره زمین با آن عظمت پشت دستم پنهان شد و من اشک ریختم.


کنگاور فر...

ما را در سایت کنگاور فر دنبال می‌کنید

برچسب: خاطره ای از شهید همت,خاطره ای از شهید عباس بابایی,خاطره ای از یک شهید,خاطره ای از دوران مدرسه,خاطره ای از امام,خاطره ای از شهید چمران,خاطره ای از شهید بهشتی,خاطره ای از شهدا,خاطره ای از حاج احمد متوسلیان,خاطره ای از جلسه امتحان, نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 7:18

صفحه بندی