مردی داشت گوسفندی را از کامیون پایین می آورد تا آن را برای روز عید قربانی کند،گوسفند از دست مرد جدا شد و فرار کرد. مرد شروع کرد به دنبال کردن گوسفند تا این که گوسفند وارد خانه یتیمان فقیری شد .
عادت مادرشان این بود که هر روز کنار در می ایستاد و منتظر می ماند تا کسی غذا و صدقه ای را برای شان بگذارد و او هم بردارد. همسایه ها هم به آن عادت کرده بودند.

کنگاور فر...
ما را در سایت کنگاور فر دنبال میکنید
برچسب: داستانی زیبا در مورد بهداشت,داستانی زیبا درباره ی حجاب,داستانی زیبا در مورد عشق,حکایت زیبا در مورد خدا,حکایتی درباره زیبا زیستن,داستانی زیبا درباره ی عشق به میهن,داستانی زیبا در مورد حجاب,داستانی زیبا در مورد مادر,داستانی زیبا در مورد نماز,داستانی زیبا درباره حجاب,
نویسنده:
بازدید: 144
تاريخ: دوشنبه
22 شهريور
1395 ساعت: 6:09