کنگاور فر

متن مرتبط با «داستانک طنز» در سایت کنگاور فر نوشته شده است

طنز/نحوه اطلاع دادن خبر مرگ به زنی كه شوهرش فوت كرده

  • داستانک/ تعجب کشیش از آرامش دختر خردسال در هواپیمای در حال سقوط

  • نیلوبلاگ

    کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او میu200eرفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ میu200eرفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای خویش قرار گرفت. اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمیu200eرسید. مسافران شادمان بودند که سفرشا...

    ادامه مطلب
  • حضرت سلیمان (ع) مورچه ی عاشق(داستانک)

  • لطیفه ها و طنزهای شیرین در مورد ازدواج و زناشویی ( 1 )

  • نیلوبلاگ

    در فضای مجازی لطیفه ها و طنزهای شیرین در مورد ازدواج و زناشویی وجود دارد که ما هم چندین مورد گرد آوری کرده ایمxa0 که طی 3 قسمت در این وبلاگ منتشر می شود. در ادامه قسمت اول تقدیم می شود. xa0اداره کردن زن ها روزی از «میلتون» شاعر معروف انگلیسی پرسیدند: علت چیست که ولیعهد انگلستان می تواند در چهارده سال...

    ادامه مطلب
  • لطیفه ها و طنزهای شیرین در مورد ازدواج و زناشویی (2)

  • نیلوبلاگ

    در فضای مجازی لطیفه ها و طنزهای شیرین در مورد ازدواج و زناشویی وجود دارد که ما هم چندین مورد گرد آوری کرده ایم که طی 3 قسمت در این وبلاگ منتشر می شود. در ادامه قسمت دوم تقدیم می شود. جنگل قشنگ! مردی به خانه ی رفیق خود رفته بود. وقتی از حیاط رد می شدند رو به رفیق خود گفت: این درخت زیبا رو کی کاشت...

    ادامه مطلب
  • لطیفه ها و طنزهای شیرین در مورد ازدواج و زناشویی (3 )

  • نیلوبلاگ

    در فضای مجازی لطیفه ها و طنزهای شیرین در مورد ازدواج و زناشویی وجود دارد که ما هم چندین مورد گرد آوری کرده ایم که طی 3 قسمت در این وبلاگ منتشر می شود. در ادامه قسمت سوم ( آخر )xa0در ادامه قسمت سوم ( آخر ) تقدیم می شود. امان از دست خانومامون! اگه تیپ بزنیم بریم سر کار، می گن: ببینم با کی قرار داری؟...

    ادامه مطلب
  • جوک و طنز های وایبر و لاین وتلگرامی /20

  • نیلوبلاگ

    برای دوسم جوک فرستادم جای خخخخ نوشته قققق میگم ینی چی؟! میگه سرما خوردم دماغم گرفته خله ولی دوسش دارم. ...

    ادامه مطلب
  • جوک و طنز های وایبر و لاین وتلگرامی / 19

  • نیلوبلاگ

    از وقتی زنم فهمیده تو بهشت حوری و پری زیاده ،حتی نمیذاره نماز بخونم ، ﻫﺮﺷﺐ ﻭاﺳﻢ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﻴﺎﺭﻩ میگه : تو باید بری جهنم !!!بيچاره نميدونه جنيفر لوپز اونجاست. xa0 ...

    ادامه مطلب
  • جوک و طنز های وایبر و لاین وتلگرامی/ 13

  • نیلوبلاگ

    دیشب یک نفر در شبکه ۱ داشت می گفت خدا هیچ موجودی روxa0xa0بی دلیل نیافریده xa0xa0xa0 بعد بابام نگاه به من کرد،یه آه کشیدxa0 و زد کانال3 ...

    ادامه مطلب
  • طنز/ متاسفانه در جهنم هم مرحوم پدر شما حضور دارد

  • نیلوبلاگ

    در زمان آغا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبت داشت، نزد صدر اعظم شکایت برد.صدر اعظم دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى.مرد گفت: اصفهان در اختیار پسر برادر شماست.گفت: پس به شیراز برو.او گفت: شیراز هم در اختیار خواهر زاده شماست.گفت: پس به تبریز برو.گفت: آنجا هم در دست نوه شماست.صدر اعظم بلند شد و با عصبانیت فریاد زد: چه مى دانم برو به جهنم.مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارد! xa0 ...

    ادامه مطلب
  • جوک و طنز های وایبر و لاین وتلگرامی / 18

  • نیلوبلاگ

    امروز نزدیک میدان تاج گذاری (میوه فروشا) یه پیر زنه دیدم که زنبیلگش خیلی سنگین بود مام دیه تریپ مرام آمدیم و زنبیله براش تا در خانه بردیم وسط راه برگشت بشم گفت : دستت درد نکنه رولهxa0 خر هم نمیتانست اینه تا اینجا بیاره ...

    ادامه مطلب
  • جوک و طنز های وایبر و لاین وتلگرامی / 17

  • نیلوبلاگ

    يارو تو سرپايينى دنبال اتوبوس می دويد! یکی از مسافرا ازپنجره سرشو میاره بيرون با خنده ميگه:فكر نكنم برسى !یارو ميگه: نرسم دهنت سرویسه، راننده منم بدبخت بيچاره. xa0 ...

    ادامه مطلب
  • جوک و طنز های وایبر و لاین وتلگرامی / 16

  • نیلوبلاگ

    آبادانیه میره تو ساندویچی به یارو میگه: کا پیراهن داری؟ طرف: نه نداریم میگه: کا شلوار داری؟ طرف: نه نداریم میگه: کا تی شرت داری؟ طرف با عصبانیت میگه: نه نداریم اینجا مغازه ساندویچیه آبادانیه میگه: پس چرا رو شیشه زدی کا لباس موجود است؟ xa0 ...

    ادامه مطلب
  • جوک و طنز های وایبر و لاین وتلگرامی / 15

  • نیلوبلاگ

    زنگ زدم به داداشم گفتم: برو تو سايت دانشگاه نمره هامو نگاه کن فقط جلوي بابا تابلو نکن، اگه يک درس افتاده بودم بگو سلام عليکم اگه دو تا درس بود بگو سلام عليکم و رحمت الله اگه سه تا درس بود بگو سلام عليکم و رحمت الله و برکاته!! خلاصه يه جور که بابا متوجه نشه.خان داداش ماهم رفت چک کرد به حالت شوک زده زنگ زد بهم گفت:السلام عليکم و رحمت الله و بر کاته ان الله و ملاءکته يوصلون علي النبي يا ايهاالذين امنو سلو عليهم وسلمو تسليما ! xa0 ...

    ادامه مطلب
  • جوک و طنز های وایبر و لاین وتلگرامی / 13

  • نیلوبلاگ

    داشتم تو تاریکی سیگار می کشیدم، دیدم یه جن داره نگام میکنه! گفتم: " بسم الله الرحمن الرحیم " نرفت❗️گفتم شاید باید با صوت بخونم، زدم رو عبدالباسط: " بیسمی الله و الرحماااااانو الرحییییییییییم "xa0xa0یهو جن گفت: سوره بقره هم بخونی نمیرم پدرسوخته من باباتم. xa0xa0xa0xa0xa0 ...

    ادامه مطلب
  • جوک و طنز های وایبر و لاین وتلگرامی / 14

  • نیلوبلاگ

    زنه شوهرش می میره پشت جنازش راه می رفت وگریه می کرد و می گفت:xa0عزیزم..چرا منو تو این دنیا تنها گذاشتی ورفتی.. من بدون تو می میرم. xa0xa0xa0xa0 یه آقایی خیلی دلش می سوزه براش،xa0به دوستش میگه: آخی..بخدا اگه آدرسشو داشتم باهاش ازدواج می کردم شاید این طوری بشه از غصه هاش کم کرد.زنه می شنوه و گریه کنان ادامه میده: عزیزم چرا منو تو خیابون ولیعصر نبش کوچه 7 پلاک 16 تنها گذاشتی و رفتی. xa0 ...

    ادامه مطلب
  • داستانک / روباه وخروس

  • نیلوبلاگ

    هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین با هم به جماعت نماز بخوانیم.خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم! xa0 ...

    ادامه مطلب
  • طنز/ آروم باش فرهاد

  • نیلوبلاگ

    رفته بودم فروشگاه،پیرمردی با نوه اش امده بود خرید، پسره هش غرغر می کرد. پیرمرد می گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزیزم!جلوی قفسه خوراکی ها، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد...پیر مرده گفت: آروم فرهاد جان، دیگه چیزی نمونده خرید تموم بشه.دَم صندوق پسره چرخ دستی رو کشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، دیگه داریم میریم بیرون!من بسیار تعجب کرده بودم.بیرون رفتم بهش گفتم آقا شما خیلی کارت درسته این همه اذیتت کرد فقط بهش گفتی فرهاد آروم باش!پیرمرده با قیافه خاصی منو نگاه...

    ادامه مطلب
  • داستانک / آرایشگر...

  • نیلوبلاگ

    در شهری در آمریکا،آرایشگری زندگی میکرد که سالها بچهدار نمیشد.او نذر کرد که اگر بچهدار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد! xa0 ...

    ادامه مطلب
  • داستانک/خداوند بر همه طوفانهای زندگیمان توانا و چیره است

  • نیلوبلاگ

    روزی از روزها زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند. کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد و موج های هولناکی به راه انداخت و کشتی پر از آب میشد و ترس همگان را فراگرفت و ملوان نیز می فهمید که همه در خطرند و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد. xa0 ...

    ادامه مطلب